محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

215

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آورد و اطاعت وى را بر همه چيز مقدم داشت ، وى را خليل خويش گرفت و امام خلق كرد و به پيغمبرى فرستاد و پيغمبرى و كتاب و رسالت را در اعقاب وى قرار داد و كتابهاى منزل و حكمتهاى رسا را خاص ايشان كرد و بزرگان و سروران و سالاران از آنها بود و هر وقت سرورى برفتى سالارى به جاى او نشستى و شهرتشان را در خلف محفوظ داشت كه همه اقوام به دوستيشان دلبسته‌اند و به ثنا و فضلشان گويا ، و اين حرمت دنياست كه خدايشان داده و حرمت آخرتشان بيشتر و بزرگتر از آنست كه وصف آن توانند گفت . اكنون به خبر دشمن خدا و دشمن ابراهيم كه رسالت وى را تكذيب كرد و اندرز وى را نپذيرفت كه نادان بود و به حلم خدا مغرور ، يعنى نمرود پسر كوش ، پسر كنعان ، پسر حام ، پسر نوح باز مىگرديم و با ذكر سر انجام وى در اين دنيا كه به خداوند طغيان كرد و خداوند مهلتش داده بود و در كار عذابش شتاب نكرده بود و اينكه مىخواست خليل خدا را كه او را به توحيد و برائت از بتان خوانده بود بسوزاند و اينكه مهلت خداى كه چهار صد سال بود غرور و طغيان وى را بيفزود و خدا عز و جل در اين دنيا عذابى به مدت مهلت به دو داد و ضعيفترين مخلوق خويش پشه را بر او چيره كرد . ذكر اخبار از جهالت نمرود و عذابى كه خدا به دو كرد از زيد بن اسلم روايت كرده‌اند كه اول جبار زمين نمرود بود و مردم از نزد وى آذوقه بر مىگرفتند و ابراهيم با آذوقه گيران برفت و چون كسان بر او مىگذشتند ، مىپرسيد : « پروردگارتان كيست ؟ » و مىگفتند : « تو پروردگار مائى . » و چون ابراهيم بر او بگذشت به پاسخ وى گفت : « پروردگار من آنست كه بميراند و زنده كند . » نمرود گفت : « من نيز بميرانم و زنده كنم . »